تبليغاتX
چه راحت دل شكستم!!!!

 

چه راحت دل شكستم!!!!

ميگن اگه يه اشتباه رو براي بار دوم انجام بدي..ديگه اسمش اشتباه نيست، حماقته !!!

 



Who do I hope to finally be?
Is it not your life in me?
Yet the how's too hard to see
Too many times
Will I ever finally be
The true intended me?
Will the old in me be freed
And left behind?

Chorus:
Too many times
I'm back inside
Wanting desperately to hide
Yet I know, I know you say
You have to die
Too many times
You hear my cries
I'm at the end of all my tries
So, I'm open Lord, so
Teach me how to die

Here I am again alone
Afraid I'll lose all that I own
Yet you see me as your one
I cannot fall

And what I am I still am not
At times I count the cost
Yet I find there's nothing lost
If I give it all


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 5:38 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



 

ميشينم تو اتوبوس نميدونم فاصله شركت تا ميدون رو چطور اومدم...اصلا چطور و كي سوار اتوبوس شدم؟ و چقدر تو صف آدمهايي بودم كه هركدوم با دنيايي از اميد براي عيد انتظار مي كشيدن و آماده مي شدن...
ميشينم كنار شيشه و به خيابون زل ميزنم...به ستاره هاي زميني كه با رفتن خورشيد روي زمين خودنمايي ميكنن...اين اديسون عجب چيزي اختراع كرد! مارو باش هر رزوز يه رفتار عجيب و غريب خلق مي كنيم...چقدر شبهاي تهران رو دوس دارم..وقتي كه چراغها روشنند...اينجوري ديگه تاريكي دل خودت براي چند لحظه فراموشت ميشه..
گوشيم رو در ميارم..جرات ندارم به inbox برم... يه راست ميرم تو گالري.از بين آهنگهاي غمگينم hello, massari ,آي خدا دلگيرم ازت و خداحافط ديگه ميرم يگانه و، مي خوام فقط يادت بياد حرفايي كه به من زدي ... و سنگ صبور چاووشي رو مارك ميكنم ،

"Hello"

Playground school bell rings again
Rain clouds come to play again
Has no one told you she's not breathing?
Hello I am your mind giving you someone to talk to
Hello

If I smile and don't believe
Soon I know I'll wake from this dream
Don't try to fix me, I'm not broken
Hello I'm the lie living for you so you can hide
Don't cry

Suddenly I know I'm not sleeping
Hello I'm still here
All that's left of yesterday

(آهنگ بسيار لطيف و آرامش بخشيه اينم لينكش: http://soltanzadeh.arash.googlepages.com/Hello.wma
توصيه مي كنم حتما گوش كنين )
و بغضم رو به سختي خفه ميكنم. كاش هنوز صبح بود...كاش ميشد اون لحظه رو براي هميشه محو كرد... و..كاش ..كاش ..كاش...
كاش تو اتوبوس نبودم تا بلند بلند ميگريستم.
.......بلند ميشم،ميرم دستشويي..آبي به صورتم بزنم...از آينه فرار ميكنم. چشمهام
اين DVD منفور متحرك كه آزارم ميدن، ناگهان جاري ميشن.. تمام بدنم خشك است. لبهام ميسوزهه..كمي خيسش مي كنم..فايده نداره... ميرم بيرون سمت آشپزخونه...باكس ويتامين ث رو در ميارم... _ از دور يه نگاه نا اميدانه و دزدكي به گوشيم كه گذاشتم شارژ بشه ميندازم، رو silent گذاشتمش.._ اما خبري نيس...درب باكس رو باز مي كنم..اما دستهام ميلرزن..و همه قرصها پخش زمين ميشن.نقطه هاي ليمويي روي سراميك سفيد..
درست مثل تاولهاي چركين و نامرئي كه روي دلم حس مي كنم.دونه به دونه جمعشون مي كنم و ميذارمش تو يخچال.ميام ميشنم رو صندلي و به ليوان پر آبي كه رو ميزه خيره ميشم..هر چي فكر ميكنم يادم نمياد چرا اينهمه پرش كردم؟و چرا بهش لب نزدم هنوز؟ آه!بايد توش قرص بندارم...
قرصها رو دوباره ميارم و يكيشو قرباني هوسم ميكنم و ميندازم تو ليوان..قرص بيچاره...ذره ذره محو ميشه...اونقدر بدنم خشكه كه تا تهش رو سر ميكشم و دوباره ...يه ليوان ديگه...
دستهام و ميكشم روي صورتم.چيزهاي غريبي رو صورتم حس ميكنم.كسي در من ايجاد شده.دستهام و ميبرم تو موهام چنگ ميزنم... از خودم بيزار ميشم.
چه خوبه كه همه خوابند....
كاش اينجا نبودم.كاش هرگز به اينجا نمي اومدم.مامان بيا ببين دخترت چيكار كرده....
دخترت حالا ديگه به خودش افتخار نميكنه... دخترت هنوز بچه اس...منطق نداره...
گوشي ام رو بر ميدارم ...چيزي نيس.باز هم سكوت ...

رفيق من سنگ صبور غمهام به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيشكي نميفهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم...

ميرم كنار پنجره به آسمون نگاه ميكنم...

آسمون هم دلش به حالم سوخته...داره با من همدردي مي كنه...شايد اين نشونه خوبيه...
ياد صبح ميافتم..چقدر خوشحال و شاد بودم و بقول خودم تووووووووپ توپ! عجب دنياي كوچيكيه...
زمونه چه بازي مسخره اي داره...يه لحظه به خاطر بله گفتن و خنده برادرت تو آسمونا سير ميكني..
لحظه ديگه دل يه داداشي عزيز رو ميشكني و ...
دردش اينجا غير قابل تحمل ميشه كه فكرشو نميكردي كارت و حرفات غلط باشه.و فكر ميكردي كه داري كمكش ميكني اما.....
يه sms اومد..شايد...نه ازوني كه بايد نيست.برام ماهي شب عيد فرستادن...ماهي..ماهي...
خوشبحال ماهي...نه ! نه،بيچاره ماهي ..اونم زندونيه.زندوني هوس ما آدما...زندونيه يه قانون قراردادي
بنام رسم...آيين! عادت... ما عادت كرديم به غصب آزادي همه. بهمون تلقين كردن كه ماهي توي تنگ بلوري زيباتره...
و چه راحت ميشه تنگ بلورين دل رو شكست .غافل از اينكه يه ماهي كوچولو نم نمك ياد گرفته تو اين قفس شيشه اي جاري شه ..
امروز من اين تنگ و شكستم..به خيال اينكه ماهي رو به دريا برسونم...غافل ازينكه اون ماهي تو يه درياي ديگه شاده و سر زنده...

خدايا منو ببخش...شايد او هم ببخشه.
ديگه خسته ام...دارم گريه مي كنم...دلم براي خودم ميسوزه...

و چه اعتراف تلخيه ،

من هنوز بچه ام

و چه تاريكم و بي انديشه در اين كوير ظلماني....







شايد ديگه نيام..يعني حالا حالاها نميام... انگار رسيدم ته خط
ساعت 2:53
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 11:7 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



سد منجيل...خودم اين عكس رو گرفتن نمودم...




خدايا تو كارت موندم ! آخه تو كه اين همه هنر درت موج ميزنه ، قادر هستي و توانا ، پس چطوره كه جلو بعضي از حوادث رو نميگيري؟
خدايا چرا ما دخترا رو انقده ... تعارف كه نداريم ..دوراز جون خر آفريدي؟
لا اله الا الله ! آدم چه چيزا كه نميششنوه!

آخه نونتون كمه آبتون كمه...عاشق شدنتون چه صيغه محرمييتيه!

آخه شما ها كه قدرت تحمل عوارضشو ندارين
چرا ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
*****
سلام

شده گاهي وقتا سره يه چيزي يه حرفايي اونقده فكرتون مشغول شه ، كه وقتي چيزي ميخورين اصلا متوجه نميشين (همون نمي فهمين خودموني) كه چي دارين ميخورين؟؟

من ديروز غروب اينجوري بودم.ديروز كه ميرفتم خونه...نرسيده به فاطمي (هرروز بعد از كار با دوستام اين مسير واز مطهري تا ميدون وليعصر پياده ميريم. ديروز اما ترجيح ميدادم تنها باشم) ، از جلو سوپري كه رد ميشدم گفتم يه pack آب آلبالو بديد...نمي گم تكدانه بود كه تبليغاتي نشه!
بعد همينجور كه قدم ميزدم و به ان حرفا فكر ميكردم...جاتون خالي مينوشيدمش، هي مي گفتم اين چرا طعمش فرق داره...مزه پرتقال ميده... و تو دلم گفتم اه ه ه كاش پرتقال بود ،نيس دارم سرما ميخورم...ويتامين ث داشت...خلاصه ما اينو نوشيديم و در عجب كه چه طعم باحاليه...
و آخرش داشتم مينداختم تو سطل زباله كه ديدم رو پاكت 2تا پرتقال خوشكل كشيدن...

اي امان زهرا !!! از دست رفتي ديگه! اون يه ذره اميدي هم كه ميشد بهت داشت تموم شد!!

خلاصه اينكه كل مسيرو آب پرتقال عصبي خورديم با توهم آلبالو!!!

آخه ديروز موقع رفتن يه حرفايي كه نميشه بگم بين و من و دوستي كه
بهش اعتماد داشتم رد و بدل شد كه يه جورايي دلم ازش شكست...

با اينكه سعي مي كنم تا جايي كه بشه دلخور نشم از كسي و اگه شدم به فردا نكشه
( كه اكثرا همينطوره مثلا هفته پيش يكي از دوستاي صميميم در حقم نامردي كرد...
منم با تل و اس ام اس كلي بهش توپيدم... چند روز بعدش كه رفتم دانشگاه ديدمش اصلا يااااااادم نبود كه اين چكار كرده...باهاش سلام و احوال گرم و بگو بخند كردم بيا وببين...بيچاره مونده بود!!!!
جالبه كه حالا من بعده اينكه ازش جدا جدم با خودم فكر كردم كه چرا اين امروز انقده ساكت بوده و ناراحت!!! ) 

اما و فتي يادم ميافته... البته اونم حق داره..همه كه ديدگاه و نظر يكساني نسبت به يه واقعه ندارن..
من اين قبول دارم، اما اينكه يكي بدون فكر و بررسي روي عقيده طرف كه شايد درست باشه بخودش حق بده كه اون رو با بي احترامي رد كنه و تازه جبهه بگيره...رو نميتونم تحمل كنم...

به عقيده من هر چيزي ارزش بحث و تفكر و داره حتي اگه يه بچه حرفيو بزنه نبايد بي توجه بهش
بود. چه برسه به اينكه...!

واقعا جا خوردم!

فقط يه چيزي ميگم ،سعي كنين هميشه يادتون باشه.خودم خيلي بهش اعتقاد دارم. :
REMEMBER:
 DON'T JUDGE THE BOOK BY ITS COVER!!! 

معناي لغوي : از روي جلد كتاب راجع بهش قضاوت نكن...

و گوهر نهفته درون اين جمله:

هيچوفت از روي ظاهر چيزي در مورد ش قضاوت نكن
هميشه يه چيزي هست كه ما نميبينيم!
 
چشمهايي كه ميبيني مهم نيستند...

مهم نگاهي است كه درون اون چشمها موج ميزنه....






متاسفم...

dont try to fix me.....
i'm not brocken....

my soul is dead...


+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 11:40 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



سلاااااااااااااااام من آمده ام شما را ببينم بروم... (مي خنديم)




حالم خوبه...چه كنيم دم عيد ديگه! امروز صبح كه رسيدم از شمال ، bus هفت تير رو سوار شدمو
ديدم هوا خوبه فاز ميده گفتم جهنم خستگي..تريپ ورزش كاريو عشق است...ايستگاه دوم بلوار كشاورز پياده شدم و تا ميدون وليعصرو walking كردم...بعدم از ميدون يه تاكسي و يه راست اومدم شركت.بنابراين...

الان به عبارت خودموني جنازه ام!!!!
واسه همين يه كوچولو خسته ام...
خسته كه نه همچي يه نموره حس سخاوتمنديم گل كرده ،گفتم يه استراحت كوچولو به اين
جنازه متحرك بديم!
واسه همين متن Ring tone گوشيم رو به نام
We shout كه از قبل تايپ كرده بودم مينويسم واستون
حالشو ببريد... از TATU GROUPS است ، بد نيس!
البته كاشكي بلد بودم اهنگ رو كد گذاري كنم و بذلرم اينجا كه خودشم گوش بديد همزمان
اما همه كارا رو كه ديگه من نبايد بلد باشم...
شما هم چه انتظاراتي دارينا..(جاي چشمك و نيشخند خالي).


We shout
I will forget my dreams
Nothing is worried seems

I will affect you
I will protect you
From all the crazy schemes

You treated in your wings
For everything freedom bring

You never left me
You never let me
See what's this feeling means

Everything that you feel is everything that I feel
So we'll be a team
We shout, We shout, We shout, We shout 

You say it’s so complex
Special come best for less

We never brothers telling me chaser
What we were bound to guess

We learning Barry care
We could go anywhere

Going through danger
Talking to stranger
We will be some one there

Everything that you feel is everything that I feel
So we'll be a team
We shout, We shout, We shout, We shout




 5 تا نكته مهم :

1- خدا وكيلي دستام داره جدا ميشه انقده خسته ام..ببخشيد اگه اين پستم شيطنت نداره(نيشخند)

2- كلماتي كه كج نوشتم يعني مطمئن نيستم درست باشه...من حدس ميزنم اين كلمات باشه

3- كلماتي رو كه underline شدن اونايي هستن كه رسما ميدونم غلطن..حالا من با گوشاي لهجه دارم اونطوري شنيدم و واسه خالي نبودن عريضه نوشتم

4- خدا وكيلي دستام داره جدا ميشه انقده خسته ام..ببخشيد اگه اين پستم شيطنت نداره(نيشخند)(اين آخه نكتش خيلي مهمه 2 بار گفتم)(مي خندييييييييييييييييييييييييييييم م م م)




منتظر چي هستي نظر بده ديگه...

هاا؟ جاااااااااااااااااااااااااااااااااان؟؟ نكته 5 ؟

بيخي بابا اونو گفتم رند شه..انحرافي - كمكي بود (مي خنديم م م )


+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 3:15 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 





اووووووووووووووووووووووفي نا!!!


به به !!! دوستان منو باش!!!

بابا من حالا از سر بي درديه پر دردي يه چيزي گفتم و يه تريپي اومدم

شماها چرا جدي گرفتين!!! كه همتون منتظريد من برم!!!

اي ي ي ي ي بابااااااااا!!!!

چي فكر مي كرديم چي شد!!!!

****************

راستي داداش نويد جونم و همه دوست جونا

زهرا جون از شنبه ميشه دوباره همون زهراجون

ناناز شيطون باحال!!!


برمي گردم...
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 11:10 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



من اعتماد مي كنم

تو ناگهان گم مي شوي

من احترام مي كنم
تو...

محو خودخواهي مردم مي شوي








 مي خوام خودم رو براي هميشه محو كنم.....



طمع شيرين نبودن....


طعم خزان


بوي خاكستري پاييز


گرچه مي خندد بهار


مي خوام برم واسه هميشه....

خداحافظ



+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 5:38 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 






به من ميگن تو كوهي

كوهي كه خم نميشه

كسي بجز تو مادر

دلواپسم نميشه

فكر مي كنن كه قلبم

از سنگه و صبوره

غافل ازينكه مادر

قلبم مثه بلور

نمي بينن تو چشمام...



.......اه بفيه اش و يادم نيس...

Nowadays :

unlucky is wrapping me like an evil snake

 
who will save me from danger!!!
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 5:31 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 






صدايم امروز زنداني بغضم شده و آرام آرام در من مي گريد
اشكهايم در چشمانم به زنجير غرور بسته شده اند
امروز نگاهم سرد و تاريك است
ديگر در نگاهم اميد را نتواني يافت
من اكنون همچون آدمكي آهني تنها مقلد حركات نا موزون ديگرانم
و از خود هيچ اراده اي ندارم.من امروز ماتم و مبهوت
مبهوت تر از هميشه
من ؛
كوه صبر
كوه ايستادگي ، مقاومت ، غرور
كه هيچ چيز نمي توانست مرا در هم نوردد
با وزيدن باد اندوه فرو ريختم
از پا افتادم و حالا هيچ دست توانمندي را ياراي از نوساي ام نيست

اي كاش هيچوقت غرورم نمي شكست ..
هيچ كس نمي تواند باور كند كه يك آدم آهني مي گريد
ولي من گريستم
آري هنوز هم مي گريم
و شايد تا ابد..

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 12:35 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 










آدامس با طعم سيب !

خميردندان با رايحه سيب تضمين سلامت دندانهاي شما !

با خوردن روزانه هر يك سيب قبل از خواب

ديگر نيازي به مسواك كردن نداريد !!!


كرم سيب من اما دندانهايش ريخته ، بي دندان است!
 

با اينكه يك عمر در سيب من جا خوش كرده است ...

و هر شب با رايحه خوش سيب مي خوابد ..
 
مي داني چرا؟

آخر قدغن كرده ام كه به سيبي كه از دستان تو در رود جاري شد لب بزند...
   

  سهم او فقط نگاه است...
 
  





فقط نگاه....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 5:11 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 


 

نميدونم چم شده !

لابد مرض دارم!!!

هميشه وقتي  چيزي  ناراحتم ميكرده در طول همونروز اونقدر بهش فكر ميكردم و غصه اشو ميخوردم و اونقدرراجع بش مي حرفيدم و غرش رو ميزدم كه تو دلم چيزي نمونه و فرداش رو مثه يه روز خوب شروع مي كردم انگار نه انگار كه روز قبل چه جهنمي بود واسم...هميشه صبح بعدش چنان سرزنده ميشدم و رفتار ميكردم كه هر كي منو ميديد فكر ميكرد عروسيمه!!! هيچ وقت ناراحتي هام و تو ظاهرم نشون نميدم ..مگر اينكه مطمئن باشم به از بين بردن و فراموشي اون مشكل كمكم كنه! (و معمولا اونا رو تو دفتر خاطراتم چال مي كنم.)
واسه همينم همه هميشه منو خندون ميبينن! اما الان 2 هفته اي هستش كه اصلا دلم نميخواد شاد باشم..
دلم گرفته! نميدونم واسه چي..اما بدجوري دارم از اين حالت دپرسيم فاز ميگيرم!!!
دست خودمم نيس...
البته همين الانم اگه بخوام خوشحال باشم و بي خيال دنيا واسم كار يه ثانيه اس!

اما خب مشكل اينجاست كه نمي خوام! و نميدونم كه چرا نمي خوام!

ن مي دو نم م م م  !!!!

هفته پيش كه رفتم گويا خيلي تابلو بود اين حالتهام!!! چون مامانم هم به حرف اومد!!

- چرا اين دفعه خاموشي!!!؟؟؟
(آخه مي دونين هر وقت ميرفتم شمال ،سر كوچه كه ميرسيدم مسخره بازيهام شروع ميشد، چون ميدونستم مامان بعد از گذاشتن گوشيو موقعيت شناسي دقيق من ميومد دم در..)
اما ايندفعه خيلي آروم رفتم  بي احساس يه سلام و اينا و يه لبخند زوركي مليح و رفتم تو اتاق ولو شدم رو تخت و به بهونه خستگش تا خود صبح خوابيدم !
روز بعد هم كه رفتم دانشگاه و گندي كه خورده بود به برنامه ريزي هام حال خرابم رو 2 چندان كرد!!!!
عصري هم كه خونه بودم ...عين يه عروسك كوكي نشسته بودم و كسي نظري مي خواست يه چيزي تو هوا ميپروندم....

كه نتيجه اش شد اين كه آن پزشك خواهر گرامي  كه نميدونم مامايي چه ربطي به روانشناسي داره احساس روانپزشكي كنه و در صدد جستجو در افكارم بشه!!!

و آتن سرباز برادر 3 سال از خودم كوچيكتر، بگه :

چيزي نيست طبيعيه خوب ميشي اي قاطي القطبا!!!

منم .....


آه اوووووووهيييييي ديره...بقيه اش مهم نيس!

ديرم شد بايد برم...

بقول داداشم:

خوب ميشم جاي نگراني نيس!!!!


 باي فعلا

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 5:36 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



 و چه پر شكوه است آن هنگام كه نرم نرمك پر مي شوي از خيال پرواز

 و تهي از بودن ...








حاليا كه فريادي خاموش
حضورت را سرشار ميشود

تو به اوج نزديكي

به عبور...

 




+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 5:29 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 













اي خدا دلگيرم ازت...
 
 اي زندگي سيرم ازت
 
 اي زندگي مي ميرم و عمرم و مي گيرم ازت
 
 اين غصه هاي لعنتي
 
 از خنده دورم مي كنن
 
 اين نقساي بي هدف
 
 زنده به گورم مي كنن
 
 چه لحظه هاي خوبيه
 
 ثانيه هاي آخره
 
 فرشته مردن من
 
 منو ازينجا مي بره
 
 اي خدا دلگيرم ازت...
 
  اي زندگي سيرم ازت
 
  اي زندگي مي ميرم و عمرم و مي گيرم ازت
 
 چه اعتراف تلخيه انگار رسيدم ته خط
 
 وقت خلاصي از قفس
 
 آي دنيا بيزارم ازت 
 

 

 


براي محسن يگانه عزيز كه اين متن رو به زيبايي و از ته دل خونده

دعا كنيم كه هر چه زودتر سلامتيشون رو به دست بيارن...

حالا كه داريد دعا مي كنيد يك صلوات هم براي اون كسايي كه مريضند و چشم به اميد به معجزه دارند

بفرستيد..

اللهم صلي الا محمد و آله محمد

خدايا بندگانت را در پناه خود حفظ بفرما

آمين

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 11:2 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  |