تبليغاتX
چه راحت دل شكستم!!!!

 

چه راحت دل شكستم!!!!

ميگن اگه يه اشتباه رو براي بار دوم انجام بدي..ديگه اسمش اشتباه نيست، حماقته !!!

 

still got the blues

دل کندن قبل‌ترها خیلی آسان بود،
ولی حالا به راه دشوار خورده‌ام،
این بهایی است که باید پرداخت.
فهمیدم که عشق، اصلا دوست من نیست
باید بعد از آن همه تجربه این را می‌فهمیدم
خیلی، خیلی وقت است که آن دوران گذشته،
ولی من هنوز غم تو را دارم.
دوباره عاشق شدن، قبل‌ترها خیلی راحت بود
اما فهمیده‌ام که راه سخت، راهی است که به سوی درد ختم می‌شود
فهمیدم که عشق، یک بازی ساده نیست،
بازی می‌کنی تا ببری، ولی همیشه می‌بازی
خیلی، خیلی وقت است که آن دوران گذشته،
ولی من هنوز غم تو را دارم.
خیلی سال پیش بود
که آخرین بار دیدمت،
اما در قلب من، جایی خالی است،
که قبلا جای تو بود...
روزها می‌آیند، می‌روند،
ولی یک چیز را خوب می‌دانم:
هنوز غم تو را دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 11:24 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 


 

 

درد دلم زیاده...

 

زمان ها گذشت...

 

بدتر شد

              اما که بهتر نشد!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 3:27 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 


 

 

دوستان عزیز من دیگه اینجا آپ نمیکنم...

 

یه وبلاگ جدید ساختم...

 

از همتون ممنون....خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 10:57 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 




 ((کفم بریده ااااااااااااااااا)

 

سکوت............


سکوت جایی برای ماندن نمیگذارد 

 شاید رمزهای عبور را میداند

به آرامی کوله بار خاطراتم را بر میدارم

میروم کنار پنجره نگاهم به جایی میرود

که او را برای اولين با در قلبم حس کردم




تا امروز هر چه سعي كردم به اين وبلاگ بيام و چيزي بنويسم ، دستم ياري نكرد ..با وجود فريادها و اشكهاي دلم..

اين وبلاگ رو خيلي دوس دارم... چون حضور گرم دوست داشتني ترين دوستها رو توش حس كردم...

اما خب نمي تونم...

دست خودم نيست! البته شايد هراز گاهي بيام و اينجا زار بزنم...هوار بكشم و اشك بريزم..

اما اينجا ديگه هرگز نخواهم و نتوانم خنديد!!!

گفتم كه دست خودم نيست! خاطره بدي مثل خوره اينجا كمين كرده كه هر وقت ميام اينجا يهو بهم حمله مي كنه....

دوستان خوبم منو ببخشيد ....
بخاطر تمام بديهام كه احيانا اگر ازم ديديد ...



.........................خداحافظ



+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 4:15 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 




Who do I hope to finally be?
Is it not your life in me?
Yet the how's too hard to see
Too many times
Will I ever finally be
The true intended me?
Will the old in me be freed
And left behind?

Chorus:
Too many times
I'm back inside
Wanting desperately to hide
Yet I know, I know you say
You have to die
Too many times
You hear my cries
I'm at the end of all my tries
So, I'm open Lord, so
Teach me how to die

Here I am again alone
Afraid I'll lose all that I own
Yet you see me as your one
I cannot fall

And what I am I still am not
At times I count the cost
Yet I find there's nothing lost
If I give it all


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 5:38 PM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  | 



 

ميشينم تو اتوبوس نميدونم فاصله شركت تا ميدون رو چطور اومدم...اصلا چطور و كي سوار اتوبوس شدم؟ و چقدر تو صف آدمهايي بودم كه هركدوم با دنيايي از اميد براي عيد انتظار مي كشيدن و آماده مي شدن...
ميشينم كنار شيشه و به خيابون زل ميزنم...به ستاره هاي زميني كه با رفتن خورشيد روي زمين خودنمايي ميكنن...اين اديسون عجب چيزي اختراع كرد! مارو باش هر رزوز يه رفتار عجيب و غريب خلق مي كنيم...چقدر شبهاي تهران رو دوس دارم..وقتي كه چراغها روشنند...اينجوري ديگه تاريكي دل خودت براي چند لحظه فراموشت ميشه..
گوشيم رو در ميارم..جرات ندارم به inbox برم... يه راست ميرم تو گالري.از بين آهنگهاي غمگينم hello, massari ,آي خدا دلگيرم ازت و خداحافط ديگه ميرم يگانه و، مي خوام فقط يادت بياد حرفايي كه به من زدي ... و سنگ صبور چاووشي رو مارك ميكنم ،

"Hello"

Playground school bell rings again
Rain clouds come to play again
Has no one told you she's not breathing?
Hello I am your mind giving you someone to talk to
Hello

If I smile and don't believe
Soon I know I'll wake from this dream
Don't try to fix me, I'm not broken
Hello I'm the lie living for you so you can hide
Don't cry

Suddenly I know I'm not sleeping
Hello I'm still here
All that's left of yesterday

(آهنگ بسيار لطيف و آرامش بخشيه اينم لينكش: http://soltanzadeh.arash.googlepages.com/Hello.wma
توصيه مي كنم حتما گوش كنين )
و بغضم رو به سختي خفه ميكنم. كاش هنوز صبح بود...كاش ميشد اون لحظه رو براي هميشه محو كرد... و..كاش ..كاش ..كاش...
كاش تو اتوبوس نبودم تا بلند بلند ميگريستم.
.......بلند ميشم،ميرم دستشويي..آبي به صورتم بزنم...از آينه فرار ميكنم. چشمهام
اين DVD منفور متحرك كه آزارم ميدن، ناگهان جاري ميشن.. تمام بدنم خشك است. لبهام ميسوزهه..كمي خيسش مي كنم..فايده نداره... ميرم بيرون سمت آشپزخونه...باكس ويتامين ث رو در ميارم... _ از دور يه نگاه نا اميدانه و دزدكي به گوشيم كه گذاشتم شارژ بشه ميندازم، رو silent گذاشتمش.._ اما خبري نيس...درب باكس رو باز مي كنم..اما دستهام ميلرزن..و همه قرصها پخش زمين ميشن.نقطه هاي ليمويي روي سراميك سفيد..
درست مثل تاولهاي چركين و نامرئي كه روي دلم حس مي كنم.دونه به دونه جمعشون مي كنم و ميذارمش تو يخچال.ميام ميشنم رو صندلي و به ليوان پر آبي كه رو ميزه خيره ميشم..هر چي فكر ميكنم يادم نمياد چرا اينهمه پرش كردم؟و چرا بهش لب نزدم هنوز؟ آه!بايد توش قرص بندارم...
قرصها رو دوباره ميارم و يكيشو قرباني هوسم ميكنم و ميندازم تو ليوان..قرص بيچاره...ذره ذره محو ميشه...اونقدر بدنم خشكه كه تا تهش رو سر ميكشم و دوباره ...يه ليوان ديگه...
دستهام و ميكشم روي صورتم.چيزهاي غريبي رو صورتم حس ميكنم.كسي در من ايجاد شده.دستهام و ميبرم تو موهام چنگ ميزنم... از خودم بيزار ميشم.
چه خوبه كه همه خوابند....
كاش اينجا نبودم.كاش هرگز به اينجا نمي اومدم.مامان بيا ببين دخترت چيكار كرده....
دخترت حالا ديگه به خودش افتخار نميكنه... دخترت هنوز بچه اس...منطق نداره...
گوشي ام رو بر ميدارم ...چيزي نيس.باز هم سكوت ...

رفيق من سنگ صبور غمهام به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيشكي نميفهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم...

ميرم كنار پنجره به آسمون نگاه ميكنم...

آسمون هم دلش به حالم سوخته...داره با من همدردي مي كنه...شايد اين نشونه خوبيه...
ياد صبح ميافتم..چقدر خوشحال و شاد بودم و بقول خودم تووووووووپ توپ! عجب دنياي كوچيكيه...
زمونه چه بازي مسخره اي داره...يه لحظه به خاطر بله گفتن و خنده برادرت تو آسمونا سير ميكني..
لحظه ديگه دل يه داداشي عزيز رو ميشكني و ...
دردش اينجا غير قابل تحمل ميشه كه فكرشو نميكردي كارت و حرفات غلط باشه.و فكر ميكردي كه داري كمكش ميكني اما.....
يه sms اومد..شايد...نه ازوني كه بايد نيست.برام ماهي شب عيد فرستادن...ماهي..ماهي...
خوشبحال ماهي...نه ! نه،بيچاره ماهي ..اونم زندونيه.زندوني هوس ما آدما...زندونيه يه قانون قراردادي
بنام رسم...آيين! عادت... ما عادت كرديم به غصب آزادي همه. بهمون تلقين كردن كه ماهي توي تنگ بلوري زيباتره...
و چه راحت ميشه تنگ بلورين دل رو شكست .غافل از اينكه يه ماهي كوچولو نم نمك ياد گرفته تو اين قفس شيشه اي جاري شه ..
امروز من اين تنگ و شكستم..به خيال اينكه ماهي رو به دريا برسونم...غافل ازينكه اون ماهي تو يه درياي ديگه شاده و سر زنده...

خدايا منو ببخش...شايد او هم ببخشه.
ديگه خسته ام...دارم گريه مي كنم...دلم براي خودم ميسوزه...

و چه اعتراف تلخيه ،

من هنوز بچه ام

و چه تاريكم و بي انديشه در اين كوير ظلماني....







شايد ديگه نيام..يعني حالا حالاها نميام... انگار رسيدم ته خط
ساعت 2:53
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اسفند1386ساعت 11:7 AM  توسط زهرا یه غریبه بي منطق !!!  |